اخبار ویژه
خانه / امام حسن مجتبی (علیه السلام)

امام حسن مجتبی (علیه السلام)

 

جهت دریافت زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام روی خط زیر کلیک کنید.

imam_hasan دانلود زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام

 

 

اینفوگرافی زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام

اینفوگرافیک زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام

اینفوگرافی امام حسن مجتبی علیه السلام

اینفوگرافی زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام

اینفوگرافی زندگانی امام مجتبی علیه السلام

 

 

 

 

 

 

زندگانی امام حسن مجتبی از سایت ویکی شیعه به آدرس زیر تهیه شده است و تقدیم می گردد

 

http://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85

 

حسن بن علی بن ابی طالب(ع) (۳۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰۵۰ق.) امامت را بر عهده داشت و ۶ ماه خلیفه مسلمانان بود. او نخستین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(ص) است.

گزارش‌های بسیاری از محبت فراوان رسول خدا(ص) به او وجود دارد. او در کنار دیگر اصحاب کساء در ماجرای مباهله حضور داشت و همراه برادرش امام حسین(ع) مصداق «ابناءنا» در آیه مباهله بود.

محتویات

 

 

 

 

زندگی‌نامه

امام حسن(ع) نخستین فرزند علی بن ابی طالب، امام اول شیعیان، و فاطمه زهرا(س) و نوه پیامبر اسلام(ص) است.[۱] نسب او به بنی‌هاشم و قریش می‌رسد. بنابر مشهور، تاریخ ولادت او ۱۵ رمضان سال سوم هجری است.[۲] برخی منابع تولد وی را سال دوم هجرت دانسته‌اند.[۳] او در مدینه به دنیا آمد.[۴] پس از تولد، پیامبر در گوش او اذان گفت[۵] و در هفتمین روز ولادتش، گوسفندی را برای او عقیقه کرد.[۶]

  • نام، نسب، کنیه، القاب

واژه «حَسَن» به معنای نیکو است. این نام را پیامبر(ص) برای نخستین نوه خود برگزید.[۷] بنابر برخی روایات، این نامگذاری به فرمان الهی انجام شد.[۸] نام‌های حسن و حسین معادل شَبَّر و شَبیر (یا شَبّیر)،[۹] نام پسران هارون است[۱۰] که قبل از اسلام نزد مردم عرب سابقه‌ای نداشت.[۱۱] بر اساس پاره‌ای از گزار‌ش‌ها، امام علی(ع) پیش از آنکه پیامبر(ص) نام حسن را برای فرزند او انتخاب کند، نام حمزه[۱۲] یا حرب[۱۳] را برای او در نظر گرفته بود ولی وقتی پیامبر از نام او پرسید، گفت در نامگذاری فرزندش، بر رسول خدا پیشی نمی‌گیرد.[۱۴]

بیشتر منابع، «ابومحمد» را کنیه امام حسن گفته‌اند.[۱۵] خصیبی معتقد است ابومحمد، کنیه او نزد عامه است و ابوالقاسم را کنیه او نزد خاصه دانسته است.[۱۶] برای امام دوم شیعیان القابی همچون مجتبی[۱۷] زکیّ، سبط اول و تقیّ[۱۸] گفته‌اند. ابن طلحه شافعی برترین لقب او را «سید» دانسته است، به این دلیل که پیامبر فرمود: «انَّ ابنی هذا سیّد».[۱۹] القابی نیز مشترک میان حسنین هستند از جمله ریحانه نبی الله و سید شباب اهل الجنه[۲۰]

دوره کودکی

از دوره کودکی و نوجوانی حسن بن علی(ع) اطلاع چندانی در دست نیست.[۲۱] او کمتر از هشت سال از عمرش را در دوران پیامبر سپری کرد.[یادداشت ۱] گزارش‌های فراوانی از محبت بسیار پیامبر(ص) به او و برادرش حسین(ع) در منابع آمده است.[۲۲]

از مهمترین حوادث این دوره، حضور او در ماجرای مباهله است.[۲۳] به گفته سید جعفر مرتضی او در بیعت رضوان نیز حضور داشته و با پیامبر بیعت کرده است[۲۴] برخی آیات قرآن درباره او و دیگر اصحاب کساء نازل شده است.[۲۵][۲۶]

بنابر برخی گزارش‌ها، پس از رحلت رسول خدا(ص) که ابوبکر خلافت را به دست گرفت، حسن بن علی به همراه پدر، مادر و برادرش، شبانه برای باز پس گرفتن حق خلافت امام علی(ع)، به درِ خانه انصار می‌رفتند.[۲۷] همچنین گزارش‌هایی از اعتراض او به نشستن ابوبکر بر منبر پیامبر(ص) نقل شده است.[۲۸]

دوره جوانی

گزارش‌های مربوط به این دوره نیز محدود است، از جمله در «الامامة و السیاسة» آمده است که به دستور خلیفه دوم، حسن بن علی در شورای شش نفره تعیین خلیفه حضور یافت. البته حضور او به عنوان شاهد بوده و نقشی در تعیین خلیفه نداشته است.[۲۹]

در برخی منابع اهل سنت آمده است که حسنین در جنگ افریقیه در سال ۲۶ق[۳۰] و جنگ طبرستان در سال ۲۹ یا ۳۰ق[۳۱] حضور داشته‌اند. این گزارش‌ها، موافقان و مخالفانی داشته است. برخی همچون جعفر مرتضی عاملی با توجه به اشکالات سندی این گزارش‌ها و نیز مخالفت امامان با شیوه فتوحات، آنها را ساختگی دانسته و اجازه ندادنِ امام علی(ع) به حسنین برای ورود به میدان جنگ در صفین را تاییدی بر آن شمرده‌اند.[۳۲] برخی نیز حضور حسنین در این فتوحات را در راستای مصالح امت اسلامی و با هدف ارائه اطلاعات دقیق‌تر به امام علی از اوضاع جامعه و همچنین آشنا کردن مردم با اهل بیت دانسته‌اند.[۳۳] ویلفرد مادلونگ بر این باور است که امام علی(ع) احتمالاً می‌خواسته است که فرزندش حسن(ع) را در سن جوانی با امور جنگی آشنا کند و به تجربیات جنگی‌اش بیفزاید.[۳۴]

از دیگر گزارش‌های مربوط به این دوره آن است که هر گاه مردم از عثمان نزد علی(ع) شکایت می‌بردند، او فرزندش حسن(ع) را نزد عثمان می‌فرستاد.[۳۵] در برخی منابع آمده است که در ماجرای شورش مردم در اواخر خلافت عثمان، که به محاصره خانه او و بستن آب بر او و در نهایت کشته شدنش انجامید، حسن بن علی(ع) و برادرش، به دستور امام علی(ع)، در کنار عده‌ای دیگر به محافظت از خانه عثمان پرداختند.[۳۶] بنابر نقل قاضی نعمان مغربی و نویسنده دلائل الامامة، پس از آنکه شورشیان آب را بر عثمان بستند، امام مجتبی(ع) به دستور پدر، به خانه عثمان آب رسانده است.[۳۷] برخی گزارش‌ها از زخمی شدن حسن بن علی در این ماجرا حکایت دارد.[۳۸]

دوره خلافت امام علی

امام مجتبی(ع) در دوره چهار ساله خلافت امیرالمومنین(ع) در همه مراحل در کنار پدر حضور داشت.[۳۹] بنابر نقل کتاب الاختصاص حسن بن علی(ع) پس از بیعت مردم با امام علی(ع)، به درخواست پدر بر منبر رفت و برای مردم سخن گفت.[۴۰]

  • در جنگ جمل

در برخی گزارش‌ها آمده است، پس از ماجرای بیعت‌شکنی ناکثین و حرکت امام علی و سپاهیانش برای فرونشاندن شورش اصحاب جمل، حسن بن علی در میانه راه از پدر خواست که از این جنگ بپرهیزد.[۴۱] [یادداشت ۲] بنابر نقل شیخ مفید، امام حسن(ع) از سوی پدر مامور شد به همراه عمار بن یاسر و قیس بن سعد مردم کوفه را برای پیوستن به سپاه امام علی(ع) بسیج کند.[۴۲] او در کوفه برای مردم خطبه‌ای خواند و پس از بیان فضایل و جایگاه علی بن ابی‌طالب(ع) و پیمان‌شکنی طلحه‌ و زبیر، آنان را به یاری امام علی(ع) فراخواند.[۴۳]

پس از لشکرآرایی دو طرف، وقتی عبدالله بن زبیر در میان سپاهیان جمل سخن گفت و امام علی را به کشتن عثمان متهم کرد، امام علی(ع) از فرزندش حسن خواست خطبه‌ای بخواند و پاسخ او را بدهد. حسن بن علی(ع) نیز خطبه‌ای خواند و به نقش زبیر و طلحه در کشتن عثمان اشاره کرد.[۴۴]

در هنگامه جنگ جمل، امام مجتبی(ع) فرماندهی جناح راست سپاه را بر عهده داشت.[۴۵] ابن شهر آشوب روایت کرده است امام علی(ع) در این جنگ نیزه خود را به محمد حنفیه داد و از او خواست شتر عایشه را از پا درآورد ولی او موفق نشد، سپس حسن بن علی نیزه را گرفت و توانست به شتر ضربه بزند.[۴۶]

در برخی گزارش‌ها آمده است پس از جنگ جمل، امام علی(ع) بیمار شد و چون روز جمعه فرا رسید، از فرزندش حسن(ع) خواست با مردم بصره نماز جمعه بخواند. حسن بن علی(ع) به مسجد رفت و خطبه خواند و بر جایگاه اهل بیت و عاقبت کوتاهی در حق آنان تاکید کرد.[۴۷]

  • جنگ صفین
در جنگ صفین وقتی امام علی(ع) با خبر شد که امام حسن(ع) به میدان رفته، فرمود:

این جوان را نگه دارید [تا قصد جنگ نكند] و پشت مرا نشكند. دریغم آید كه این دو (حسن و حسین) را مرگ در رسد و با كشته شدن آنان دودمان رسول خدا(ص) به سر رسد.

 

 

 

 

 

 

 

 

نهج البلاغة، ترجمه شهیدی، ص۲۴۰.

به گفته نصر بن مزاحم (درگذشته ۲۱۲ ق) حسن بن علی(ع) پیش از حرکت سپاه امام علی(ع) به سوی صفین، خطبه‌ای خواند و مردم را به جهاد ترغیب کرد.[۴۸] بر اساس پاره‌ای گزارش‌ها او در طی جنگ نیز به همراه برادرش حسین بن علی(ع) فرماندهی جناح راست لشکر را بر عهده داشت.[۴۹] در گزارش اسکافی (درگذشته ۲۴۰ ق) آمده است در اثنای جنگ یکی از بزرگان سپاه شام به نام «زبرقان» به میدان آمد و مبارز طلبید. حسن بن علی(ع) به جنگ او رفت. وقتی زبرقان او را شناخت به او گفت بازگرد، به خدا سوگند من رسول خدا را دیدم که سوار بر شتری می‌آمد و تو جلوی او سوار بودی. من نمی‌خواهم در حالی رسول خدا را ملاقات کنم که خون تو بر گردنم باشد. زبرقان پس از گفتن این سخنان بازگشت.[۵۰]

در کتاب وقعة صفین آمده است عبیدالله بن عمر (فرزند خلیفه دوم) در ملاقات با حسن بن علی(ع) به وی پیشنهاد کرد که به جای پدرش خلافت را بر عهده گیرد، چرا که قریش، علی(ع) را دشمن می‌دارند. امام حسن در پاسخ گفت: به خدا سوگند هرگز چنین نخواهد شد. سپس به او گفت: گویا می‌بینم که امروز و فردا کشته خواهی شد و همانا شیطان تو را فریفته است. بنابر نقل وقعه الصفین عبیدالله بن عمر در آن جنگ کشته شد.[۵۱]

پس از پایان جنگ و پیش آمدن حکمیت، حسن بن علی به درخواست پدر برای مردم سخنرانی کرده است.[۵۲]

در مسیر بازگشت از صفین، امام علی(ع) نامه‌ای با محتوای اخلاقی-توحیدی خطاب به فرزندش حسن نوشته است[۵۳] که در نهج البلاغه غالبا به عنوان نامه ۳۱ آمده است.[۵۴]

به نقل ابن عبدالبر (درگذشته ۴۶۳ق) حسن بن علی(ع) در جنگ نهروان نیز حضور داشته است.[۵۵]

از دیگر گزارش‌های مربوط به این دوره آن است که امام مجتبی(ع) بنابر وصیت پدرش، متولی اوقاف و صدقات امام علی(ع) پس از وی بود.[۵۶] بنابر نقل کافی این وصیت در ۱۰ جمادی الاولی سال ۳۷ق. نوشته شده است.[۵۷] نیز در برخی گزارش‌ها آمده است امام علی(ع) در آخرین روزهای عمر خود که برای رویارویی دوباره با معاویه لشکرآرایی می‌کرد، فرزندش حسن را به فرماندهی سپاهی ده هزار نفری گماشت.[۵۸]

همسران و فرزندان

نوشتار اصلی: همسران امام حسن

گزارش‌ها درباره شمار همسران و فرزندان حسن بن علی(ع) متفاوت است. با وجود آنکه منابع تاریخی، حداکثر ۱۸ همسر برای امام حسن(ع) نام برده‌اند،[۵۹] ارقامی مانند ۲۵۰،[۶۰] ۲۰۰،[۶۱] ۹۰[۶۲] و ۷۰[۶۳] برای تعداد همسران وی ذکر شده است.

برخی منابع با اشاره به کثرت ازدواج و طلاق وی، او را «مِطلاق» (بسیار طلاق دهنده) خوانده‌اند.[۶۴] افزون بر آن گفته‌اند حسن بن علی(ع) کنیزانی داشته و از برخی آنها صاحب فرزند شده است.[۶۵]

بحث مطلاق بودن امام حسن(ع) در برخی منابع کهن و معاصر مورد نقد تاریخی، سندی و محتوایی قرار گرفته است.[۶۶] به گفته مادلونگ (درگذشته ۱۹۳۰م) نخستین کسی که شایع کرد امام حسن(ع) ۹۰ همسر داشته، «محمد بن کلبی» بوده و این عدد را نیز «مدائنی» (درگذشته ۲۲۵ق) ساخته است. در عین حال خود کلبی تنها از یازده زن نام برده که ازدواج پنج نفر از آنان با امام حسن مشکوک است.[۶۷] قرشی (درگذشته ۱۴۳۳ق) این گزارش‌ها را برساخته عباسیان با هدف مقابله با سادات حسنی دانسته است.[۶۸]

در تعداد فرزندان امام مجتبی(ع) نیز اختلاف است. شیخ مفید تعداد فرزندان او را ۱۵ تن ذكر كرده است[۶۹].

همسر نسب فرزندان توضیحات
جعده دختر اشعث بن قیس نقل شده است او به تحریک معاویه امام حسن را مسموم کرد و به شهادت رساند.[۷۰]
ام بشیر دختر ابومسعود عقبة بن عمر انصاری زید، ام الحسن و ام الحسین ام الحسن با عبدالله بن زبیر ازدواج کرد.[۷۱]
خوله دختر منظور بن زیاد فزاری حسن مثنی حسن مثنی در زمان خود عهده‌دار صدقات امیرمومنان(ع) بود.[۷۲]
حفصه دختر عبدالرحمن بن ابی بکر
ام اسحاق دختر طلحه بن عبیدالله تیمی حسین، طلحه و فاطمه
هند دختر سهیل بن عمرو
نَفیله یا رَمله کنیز عمر، قاسم و عبدالله در واقعه کربلا قاسم و عبدالله به شهادت رسیدند و عمر به اسارت درآمد.
چند همسر دیگر کنیز عبدالرحمن، ام عبدالله، ام سلمه و رقیه ام عبدالله، همسر امام سجاد و مادر امام باقر و جزو اسیران کربلا بود.


طبرسی فرزندان امام حسن(ع) را ۱۶ نفر دانسته و ابوبکر را نیز از فرزندان وی برشمرده است که در واقعه عاشورا به شهادت رسید.[۷۳]

  • نسل امام حسن
نوشتار اصلی: سادات حسنی

نسل امام حسن (ع) از حسن مثنی، زید، عمر و حسین اثرم ادامه یافت. نسل حسین و عمر پس از مدتی از بین رفت و تنها نسل حسن مثنی و زید بن حسن باقی ماند.[۷۴] فرزندان امام (ع) را سادات حسنی می‌نامند.[۷۵] بسیاری از آنها در طول تاریخ تحرکات اجتماعی و سیاسی داشته‌ و در سده دوم و سوم، قیام‌هایی بر ضد حکومت عباسی انجام داده و حکومت‌هایی در نقاط مختلف کشورهای اسلامی بر پا کرده‌اند. این سلسله از سادات در برخی مناطق به شرفاء معروف‌‌اند.

امامت

امام حسن(ع) بعد از شهادت امام علی (ع) در ۲۱ رمضان سال ۴۰ق، به امامت رسید و به مدت ۱۰ سال این مقام را بر عهده داشت.[۷۶] شیخ کلینی (درگذشته ۳۲۹ق) در کتاب کافی مجموعه روایات مربوط به نصب حسن بن علی(ع) به امامت را گردآوری کرده است.[۷۷] بر اساس یکی از این روایات، امام علی(ع) پیش از شهادت و در حضور فرزندان خود و بزرگان شیعه، کتاب و سلاح (از ودایع امامت) را به فرزندش حسن داد و اعلام کرد که پیامبر به او فرمان داده که حسن را وصیّ خود قرار دهد.[۷۸] بنابر روایتی دیگر، امام علی(ع) هنگام حرکت به سوی کوفه برخی از ودایع امامت را نزد ام سلمه امانت گذاشت و امام حسن پس از بازگشت از کوفه، آنها را از وی تحویل گرفت.[۷۹] شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق) نیز در کتاب ارشاد گفته است حسن(ع) وصیّ امام علی(ع) در میان فرزندان و اصحاب وی بوده است.[۸۰]

همچنین برای امامت حسن بن علی(ع)، به برخی روایات پیامبر(ص) همچون «اِبنای هذانِ امامان قاما او قَعَدا (ترجمه: این دو پسرم [حسن و حسین]، امام هستند خواه قیام کنند یا نکنند) »[۸۱] و نیز حدیث دوازده خلیفه[۸۲] استدلال شده است.[۸۳]

خلافت

بنا بر گزارش منابع شیعه و اهل سنت، پس از شهادت امیرمؤمنان(ع) در سال ۴۰ق. مردم با حسن بن علی(ع) برای خلافت بیعت کردند.[۸۴] بنابر نقل بلاذری، عبید الله بن عباس (درگذشته ۵۸ق.) پس از دفن پیکر امام علی(ع)، به میان مردم آمد و خبر شهادت امام را به آنان داد و گفت: او جانشینی شایسته و بردبار به جا گذاشته است. اگر دوست دارید با او بیعت کنید.[۸۵] شیخ مفید (درگذشته ۴۱۳ق) در الارشاد آورده است صبح جمعه ۲۱ رمضان حسن بن علی(ع) در مسجد، خطبه‌ای خواند و شایستگی‌ها و فضائل پدر خویش را برشمرد و بر پیوند خود با پیامبر(ص) تاکید کرد و با اشاره به امتیازات خود، به آیاتی از قرآن درباره موقعیت خاص اهل بیت، استناد نمود.[۸۶] پس از سخنان او، عبدالله بن عباس (درگذشته ۶۸ق. برخاست و به مردم گفت: با فرزند پیامبرتان و وصیّ امام‌تان بیعت کنید. مردم نیز با او بیعت کردند.[۸۷] منابع تعداد بیعت‌کنندگان را بیش از چهل هزار نفر شمرده‌اند.[۸۸][۸۹][۹۰][۹۱] طبق برخی گزارش‌ها، قیس بن سعد بن عباده (درگذشته ۶۰ق.) فرمانده سپاه امام علی(ع) نخستین کسی بود که بیعت کرد.[۹۲]

به گفته حسین محمد جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ، بسیاری از اصحاب پیامبر(ص) که پس از ساخت کوفه در این شهر ساکن شده یا در دوره خلافت امام علی(ع)، همراه او به کوفه آمده بودند، در بیعت با امام حسن(ع) شرکت کردند یا خلافت او را پذیرفتند.[۹۳] جعفری با تکیه بر قرائنی معتقد است اهالی مکه و مدینه نیز با خلافت حسن بن علی موافق بودند و مردم عراق او را تنها گزینه برای این مقام می‌دانستند.[۹۴] به گفته جعفری مردم یمن و فارس نیز نسبت به این بیعت، تایید ضمنی داشته یا حداقل، اعتراض و مخالفتی نکرده‌اند.[۹۵]

برخی منابع اهل سنت شک و تردیدهایی درباره شروط بیعت با امام حسن گزارش‌ کرده‌اند. در «الامامة و السیاسة» آمده است هنگامی که مردم برای بیعت نزد حسن بن علی(ع) آمدند، او گفت: آیا بیعت می‌کنید که فرمانم را اطاعت کنید و با هر کس جنگیدم بجنگید و با هر کس صلح کردم، صلح کنید؟ مردم با شنیدن این سخن به تردید افتادند و نزد حسین بن علی(ع) رفتند تا با او بیعت کنند، ولی او گفت: به خدا پناه می‌برم که تا حسن زنده است با شما بیعت کنم. آنان بازگشتند و با حسن بن علی بیعت کردند.[۹۶] طبری (درگذشته ۳۱۰ق) گفته است قیس بن سعد (درگذشته ۶۰ق) هنگام بیعت گفت با تو بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر و جنگ با کسانی که خون مسلمانان را حلال می‌شمرند، بیعت می‌کنم؛ ولی امام حسن، تنها کتاب خدا و سنت پیامبر را پذیرفت و هر شرط دیگری را برگرفته از همین دو شرط دانست.[۹۷]

در برخی منابع آمده است شرط امام حسن برای پذیرش بیعت مردم این بود که با هر که جنگید، بجنگند و با هر که صلح کرد، صلح کنند.[۹۸] عده‌ای از این گونه گزارش‌ها چنین نتیجه گرفته‌اند که امام حسن(ع) فردی صلح‌طلب و جنگ‌گریز بوده و سیره و منش او با پدر و برادرش متفاوت بوده است.[۹۹][۱۰۰]

رسول جعفریان معتقد است که این شرط امام مجتبی(ع)، به این معنا نبود که او از آغاز قصد جنگ نداشته است، بلکه هدف اصلی وی، حفظ حوزه اقتدار خود به عنوان پیشوای جامعه برای آزاد بودن در تصمیم‌گیری بوده است و حتی اقدامات بعدی او نشان می‌دهد که بر جنگ اصرار داشته است.[۱۰۱] در گزارش‌ها آمده است از نخستین اقدامات حسن بن علی(ع) پس از خلافت، افزایش صد در صدی دستمزد سربازان بود.[۱۰۲]

بخشی از نامه امام حسن(ع) به معاویه

وقتی او (پیامبر) وفات یافت، عرب بر سر جانشینی او به نزاع پرداختند. قريش گفتند: ما عشيره و خويشان اویيم و روا نيست كه شما بر سر حكومت او با ما نزاع كنيد. عرب اين حجت را از قريش پذيرفت… آن‌گاه ما به قريش همان را گفتيم كه قريش به عرب گفته بود، ولى آنها بر خلاف عرب، با ما به انصاف رفتار نکردند… ولى امروز جا دارد كه همه، از دست‌‏اندازى تو (معاویه) به اين منصب در شگفت فرو روند چراکه تو شايسته آن نيستى.. تو فرزند حزبی از احزاب [دشمن اسلام] و فرزند دشمن‌ترين فرد قريش با رسول خدا هستی.. وقتى على(ع) وفات يافت.. مسلمانان خلافت را به من سپردند… پس، از پافشاری در باطل دست بردار و در بیعت من وارد شو و تو می‌دانی که من نزد خدا برای این امر سزاوارترم.

 

 

 

 

 

 

 

 

ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دار المعرفه، ص۶۴.
بخشی از نامه معاویه به امام حسن(ع)

اگر می‌دانستم که تو در مردم‌داری، هواداری از امت، سیاست، توانایی در فراهم آوردن مال و برخورد با دشمن از من قوی‌تر هستی، با تو بیعت می‌کردم اما من حکومتی طولانی داشته‌ام، تجربه بیشتری دارم، از تو سیاست‌مدارترم و از نظر سنی نیز از تو بزرگترم. پس سزاوار است که تو حاکمیت مرا بپذیری.

 

 

 

 

 

 

 

 

ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دار المعرفه، ص۶۷.

او كه از زمان مرگ عثمان خود را برای خلافت، آماده كرده بود[۱۰۳] با لشکری به سوی عراق حرکت کرد.[۱۰۴]

جنگ با معاویه

مهمترین رویداد سیاسی در زندگی حسن بن علی(ع)، جنگ با معاویه است که به صلح انجامید. علت این جنگ خودداری معاویه از پذیرش خلافت امام حسن بود.

همزمان با بیعت مردم عراق با حسن بن علی(ع)، و تایید ضمنی آن از سوی مردم حجاز و یمن و فارس،[۱۰۵] اهالی شام با معاویه بیعت کردند.[۱۰۶] معاویه در سخنرانی‌های خود و در نامه‌‌نگاری‌هایی که با امام حسن داشت، بر تصمیم جدی خود برای به‌رسمیت‌نشناختن این بیعت تاکید کرد.[۱۰۷] بر اساس برخی گزارش‌ها، امام حسن(ع) تا حدود پنجاه روز پس از شهادت پدر و بیعت مردم، هیچ اقدامی در زمینه جنگ یا صلح نکرد.[۱۰۸] او وقتی از حرکت سپاه شام باخبر شد، با لشکریانش از کوفه خارج شد و سپاهی پیش‌آهنگ به فرماندهی عبیدالله بن عباس به سمت معاویه فرستاد.[۱۰۹] پس از برخوردی که میان آنها رخ داد و به شکست سپاه معاویه انجامید، معاویه شبانه به عبیدالله پیغام داد که حسن بن علی به من پیشنهاد صلح داده و کار خلافت را به من واگذار خواهد کرد. او به عبیدالله قول پرداخت یک میلیون درهم داد. عبیدالله به طمع این قول شبانه به لشکر معاویه پیوست و قیس بن سعد، فرماندهی سپاه امام را به عهده گرفت. [۱۱۰] بنابر نقل بلاذری (درگذشته ۲۷۹ق)پس از پیوستن عبیدالله به شامیان، معاویه با این گمان که سپاه امام حسن ضعیف شده، دستور داد با تمام توان به آنها حمله کنند، ولی سپاه امام به فرماندهی قیس، شامیان را شکست دادند. معاویه درصدد برآمد قیس را نیز با وعده‌ای شبیه آنچه به عبیدالله وعده داده بود، از سر راه بردارد، ولی موفق نشد.[۱۱۱]

از سویی امام حسن(ع) با لشکریان خود به ساباط رفت. به گفته شیخ مفید امام حسن برای آنکه یاران خود را بیازماید و فرمان‌بری آنها را بسنجد، خطبه‌ای خواند و گفت: «وحدت و همدلی که آن را ناخوش دارید، برایتان بهتر از تفرقه و جدایی است، هر چند آن را دوست بدارید؛ همانا تدبیری که من برای شما می‌اندیشم برای شما بهتر از تدبیری است که برای خودتان دارید، پس با فرمانم مخالفت نکنید.» پس از سخنان او، مردم با یکدیگر گفتند او قصد دارد با معاویه صلح کند و خلافت را به او واگذارد. عده‌ای به خیمه او هجوم بردند و وسایل او را غارت بردند و حتی سجاده او را از زیر پایش کشیدند.[۱۱۲] بنابر نقل یعقوبی (درگذشته ۲۹۲ق) علت این حادثه آن بود که معاویه چند نفر را برای گفتگو نزد حسن بن علی فرستاد. آنها وقتی از نزد وی برمی‌گشتند، با صدای بلند به گونه‌ای که مردم بشنوند، با یکدیگر می‌گفتند: خدا توسط پسر رسول خدا، خون مسلمانان را حفظ و فتنه را خاموش کرد. او صلح را پذیرفت. سپاهیان امام با شنیدن این سخنان برآشفتند و به خیمه او حمله کردند.[۱۱۳] پس از این ماجرا یاران نزدیک امام حسن به محافظت از او پرداختند، ولی در تاریکی شب یکی از خوارج[۱۱۴] به او نزدیک شد و گفت: ای حسن مشرک شدی همان گونه که پدرت مشرک شد؛ سپس با خنجری به ران او زد و امام که سوار بر اسب بود بر زمین افتاد.[۱۱۵] حسن بن علی(ع) را بر روی تختی به مدائن بردند و در خانه سعد بن مسعود ثقفی منزل دادند تا درمان شود.[۱۱۶]

صلح با معاویه

امام حسن(ع):
«بخدا سوگند که آنچه ما را از جنگ با شامیان بازداشت نه شک بود و نه پیشیمانی، بلکه [قبلاً] جنگ ما با شامیان با سلامت [فکر] و پایداری بود، اما [اکنون] دشمنی، سلامت را ربود و بیتابی، پایداری را؛ و شما [کوفیان] در آغاز کارتان در صفین، دینتان را بر دنیاتان مقدم می‌داشتید، ولی امروز دنیاتان را بر دینتان مقدم می‌دارید.»

 

 

 

 

 

 

 

 

تحف العقول، ص۲۳۴.
نوشتار اصلی: صلح امام حسن

معاویه دو نماینده برای پیشنهاد صلح نزد امام حسن(ع) فرستاد. این نماینده‌ها با بیان اینکه باید از خون‌ریزی جلوگیری کرد، امام را به صلح دعوت کردند. آنان گفتند که خلافت پس از معاویه به امام می‌رسد. معاویه همراه آنان کاغذی سفید با مهر خود نزد امام فرستاد و از ایشان خواست که خود شروط صلح را بنویسد.[۱۱۷]

شروط و مواد صلح در منابع تاریخی و حدیثی از حیث نوع و تعداد متفاوت است.[۱۱۸] بر اساس آنچه بَلاذُری نقل کرده، در این صلح‌نامه آمده بود: این صلح‌نامه حسن بن‌علی و معاویة بن ابی سفیان است. با او صلح می‌کند که ولایت مسلمانان را به او بسپارد بدان شرط که:

  1. به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره خلفای صالح رفتار کند.
  2. کسی را ولیعهد خود نسازد و پس از او کار با شورای مسلمانان باشد.
  3. مردم هرجا باشند بر جان و مال و فرزندان خود ایمن خواهند بود.
  4. معاویه نباید در نهان و آشکار غائله‌ای علیه حسن(ع) برپا کند و یا کسی از یاران او را بترساند.

عبدالله بن حارث و عمرو بن سلمه بر این صلح‌نامه گواه‌اند.[۱۱۹]

در منابع، زمان‌های متفاوتی برای صلح ذکر شده است، از جمله ربیع الاول سال ۴۱ قمری، جمادی الاولی و جمادی الاخره همان سال.[۱۲۰] مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف ربیع الاول را مشهورتر و صحیح‌تر دانسته است.[۱۲۱]

از صلح تا شهادت

امام حسن بعد از صلح به مدینه رفت و در آنجا مرجعیت علمی، دینی، اجتماعی و سیاسی داشت. ایشان در مقابله معاویه و طرفدارانش در مدینه و دمشق موضع گرفت و با معاویه مناظراتی داشت که طبرسی آنها را در کتاب الاحتجاج آورده است.[۱۲۲]

پس از آنکه امام حسن برای حفظ جان مسلمانان و جلوگیری از خدشه‌دار شدن دین ایشان با معاویه معاهده‌ای را امضا کرد، سخت‌ترین دوره‌های زندگی خویش را آغاز کرد. نکوهش اطرافیان، رعایت مناسبات سیاسی، امامت شیعیان از دست دادن بسیار از یاران قدیم و شهادت ایشان از جمله سختی‌های این دوره بود.

این دوره از حیات امام حسن به رغم گوشه‌گیری ظاهری و خانه نشینی یکی از دوره‌های اثرگذار و بسیار دشوار در تاریخ حیات آن حضرت به شمار می‌رود؛ چه از یک سو امامت شیعیان بر عهده آن حضرت بود و از سوی دیگر تغییرات به وجود آمده در مناسبات وی با معاویه کار رسیدگی به امور شیعیان را برای امام دشوار می‌ساخت.

امام حسن پس از صلح میان مردم حاضر شد و در خطبه‌ای‌ ضمن اشاره به این واقعیت که معاویه با او درباره حقش منازعه کرده، به بیان علت‌‌های صلح خود که همانا حفظ جان مردم و جلوگیری از خونریزی بود، پرداخت.[۱۲۳] معاویه نیز پس از صلح و در نخستین حضورش در کوفه، سخنرانی کرد و عهد‌ها را زیرپا نهاد و ضمن آنکه امام حسن را خواستار صلح معرفی کرد، به امام علی(ع) نیز ناسزا گفت. سپس امام حسن در خطبه‌ای ماجرای صلح و پیشنهاد معاویه را شرح داده و پاسخ بی‌حرمتی معاویه به پدرش را داد.[۱۲۴]

معاویه با آگاهی از جایگاه امام در ظاهر حرمت ایشان را نگاه می‌داشت برای نمونه در زمان که زیاد بن ابیه در کوفه بر سر قدرت بود طی رخدادی مربوط به آزار یکی از یاران امام، آن حضرت در نامه‌ای او را از رفتار ناشایست برحذر داشت. چون زیاد پاسخ نامه امام را بی‌حرمتی داده بود، حضرت افزون بر جوابیه‌ای تاریخی، موضوع را به معاویه انتقال داد و معاویه همگام با خواست امام حسن زیاد را به شدت نکوهید.

برنامه‌ریزی برای به قدرت رسیدن یزید توسط پدرش یکی دیگر از مهم‌ترین انتقادهای امام به معاویه بود. بر این مبنا که جوانی لاابالی و شرابخوار را بر مسندی عظیم بنشاند. البته رفتار آمر به معروف و ناهی از منکرانه امام در برابر معاویه بسیار نمونه دارد تا آنجا که در مواردی خلیفه را به پیروی از کتاب و سنت پیامبر دعود می‌کرد[۱۲۵]

به دور از انتقادهای امام معصوم و تن ندادن به خواسته‌های او آن حضرت بر آن بود که تا از میان رفتن معاویه مصلحت بر حرکت مقابله‌جویانه نیست و بر همین اساس بر این معنا پای می‌فشرد. امام در زمان خروج از کوفه یاران را دعوت می‌کند که خود را بریا زمانی مناسب مهیا دارند[۱۲۶]

زمانی که در قضیه خروج برخی از هوازن در زیر پرچم ستورد بن عُلفه معاویه برای نبرد آماده می‌شد، ضمن درخواست تأیید، حضور امام را نیز در کنار خود ضروری می‌دید. در این میان عملگرد هوشمندانه امام و بهره جویی و اعتبار دهی به سخنی از حضرت علی در تفکیک برخطا رفتگان از کافران[۱۲۷] لزومی بر پیروی و پذیرش درخواست وی نمی‌بیند؛ لذا از قرارگرفتن در زیر پرچم معاویه خودداری می‌کند، بدون آنکه خدشه‌ای آشکار در مناسبات ایشان روی دهد.[۱۲۸]

در روایت است که معاویه به رغم رفتار موجه خود در جمع، در خفا حتی فرمان داده بود که ضمن تعقیب شیعیان علی، در منابر به سب وی بپردازند. گماردن فردی مانند زیاد بر ولایت کوفه هم بر همین اساس بوده است.

یاران امام که برخی از آنها در شمار صحابه پیامبر بودند٬ با مشاهده عملکرد معاویه و ولادت او همچون زیاد بن ابیه، لب به انتقاد می‌گشودند، همیشه مورد آزار حکومتیان قرار داشتند. آنچه بر سر عمرو بن حَمق خزاعی در ده‌های پایانی عمر او آمد، نمونه آشکارا از این امر است. عمرو به سبب نقد رفتار معاویه تعقیب و در نهایت دستگیر شد و در زندان کوفه به شهادت رسید.[۱۲۹]

امام حسن چون از شهادت عمرو آگاه شد، طی نامه‌ای به شدت معاویه را نکوهید[۱۳۰] از دیگر نمونه‌های شیوه عملگرد معاویه در شکستن عهد خویش باید به رفتار او با حجر بن عدی و یارانش اشاره کرد که در ادامه انتقادهایی شدید، در کوفه دستگیر و به دمشق روان گشتند و سرآنجام به شهادت رسیدند.[۱۳۱] به این فهرست می‌توان نام رشید هَجَری از یاران پارسای امام علی(ع) را هم اضافه کرد که برخلاف خواست امام حسن(ع) در مجموعه شروط صلح، به شهادت رسید[۱۳۲]

در کل بخش پایانی زندگی امام حسن که دربردارنده برخی سفرها به حجاز و دمشق هم هست[۱۳۳] دوره‌ای دشوار بود و امام تنها با درایت و شکیبایی این دروه گذار را پشت سر نهاد و عملا زمان را برای امامت برادر خویش امام حسین مهیا نمود.

شهادت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرقد امام حسن مجتبی(ع) در قبرستان بقیع

 

 

 

 

بنابر مشهور، شهادت امام حسن در سال ۵۰ هجری قمری رخ داد.[۱۳۴]

در مورد تاریخ شهادت امام حسن مجتبی نظرات متفاوتی نقل شده است:

برخی محققان با تحقیق سند اقوال مختلف، قول اول را قابل استناد و قوی دانسته‌اند.[۱۳۹]

شیخ مفید سن آن حضرت در هنگام شهادت ۴۸ ساله بوده است.[۱۴۰] با توجه به اختلاف اقوال درباره تاریخ وفات، مدت عمر وی نیز اختلافی است.[۱۴۱]

بنابر بیشتر منابع شیعه و سنی، امام حسن(ع) با خوردن زهر به شهادت رسید.[۱۴۲] البته در برخی منابع غیرشیعی از مرگ طبیعی ایشان بر اثر بیماری سخن به میان آمده است.[۱۴۳]

بنا بر نقلی معاویه کسی را نزد جعده دختر اشعث بن قیس (همسر امام حسن) فرستاد که من به تو صد هزار درهم می‌دهم و تو را به همسری پسرم، یزید، درخواهم آورد، به شرط آنکه حسن را زهر دهی. جعده امام را مسموم کرد و معاویه پول را به او داد؛[۱۴۴] ولی او را به همسری یزید در نیاورد. ابن سعد به شهادت رساندن امام را به یکی از خادمان امام نسبت داده است.[۱۴۵] نیز بنا بر نقلی دیگر این کار به تشویق معاویه و به دست دختر سهیل بن عمرو، همسر دیگر امام، صورت گرفته است.[۱۴۶] با توجه به شرایط آن دوران که معاویه امام حسن را سدی در برابر ولایتعهدی یزید می‌دید، به نظر می‌رسد روایات مربوط به مسموم شدن امام توسط جعده بنت اشعث معتبرتر باشد.[۱۴۷]

بنابر برخی اقوال، امام حسن (ع) پیش از شهادت چندین بار مسموم شده بود، اما از مرگ نجات یافته بود.[۱۴۸] چنانکه در تاریخ یعقوبی آمده، امام حسن در هنگام درگذشت، به برادرش امام حسین (ع) تاکید کرده است که این سومین بار است که او مسموم می‌شود، و در این مسمومیت درخواهدگذشت. به روایت یعقوبی، امام حسن مجتبی همچنین از برادرش خواسته تا او را در کنار پیامبر دفن کند؛ چرا که هیچ کس به اندازه او سزاوار نزدیک بودن به پیامبر نیست. امام دوم شیعیان همچنین به امام حسین (ع) تاکید کرده که اگر مانعی در برابر دفن شدنش در کنار پیامبر باشد، منصرف شود تا خونی از کسی ریخته نشود.[۱۴۹]

تدفین

بنا بر روایت شیخ طوسی[۱۵۰] امام حسن به برادرش، امام حسین(ع)، وصیت کرده بود او را در کنار مدفن پیامبر اکرم به خاک بسپارند؛ اما اگر کسانی مانع این اقدام شدند، هرگز پافشاری نکند، مبادا خونی ریخته شود. در نقلی دیگر امام حسن وصیت کرده بود جسدش را پس از غسل و کفن برای تجدید عهد نزد قبر رسول خدا ببرند و سپس در کنار مادربزرگش، فاطمه بنت اسد، دفن کنند.[۱۵۱]

هنگام آوردن جنازه آن حضرت برای زیارت قبر رسول خدا، مروان به همراه هزار تن از یارانش با سلاح در مراسم حاضر و مانع از زیارت شدند.[۱۵۲] به روایت ابوالفرج اصفهانی عایشه در این کار همدست آنان بود؛[۱۵۳] ولی بنا به نقلی دیگر عایشه وقتی اوضاع را چنین دید، برای آنکه کار به جای خطرناکی نرسد، مانع از دفن جنازه امام حسن(ع) در کنار قبر رسول خدا شد.[۱۵۴] سرانجام امام حسین(ع) جنازه برادر خود را در قبرستان بقیع دفن کرد.[۱۵۵]

آمده است که سعید بن عاص، حاکم مدینه، با درخواست امام حسین(ع) بر پیکر امام حسن نماز خواند؛[۱۵۶] ولی با توجه به وجود روایات درباره اینکه امام معصوم را فقط امام معصوم می‌تواند غسل دهد و بر آن نماز بخواند، به نظر می‌رسد که امام حسین(ع) خودش قبلاً بر جنازه برادر نماز خوانده است، ولی در قبرستان بقیع برای رعایت تقیه به سعید بن عاص تعارف خواندن نماز کرده و او این پیشنهاد را پذیرفته است.[۱۵۷]

ویژگی‌ها و فضایل

امام حسن شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(ص) در خوی، رفتار و سیادت بود.[۱۵۸] از پیامبر(ص) نقل شده است که خطاب به وی فرمود:‌ای حسن، تو از جهت آفرینش (صورت) و اخلاق (سیرت و رفتار) شبیه من هستی.[۱۵۹] او قامتی متوسط و محاسنی انبوه داشت[۱۶۰] و به رنگ سیاه خضاب می‌کرد.[۱۶۱]

امام حسن(ع) یکی از اصحاب کساء است[۱۶۲] و پیامبر(ص) در جریان مباهله، او و برادرش امام حسین(ع)، حضرت علی(ع) و فاطمه(س) را نیز به فرمان خدا، همراه خویش برد.[۱۶۳] آیه تطهیر فضیلتی بزرگ برای وی و سایر اهل بیت(ع) است.[۱۶۴]

امام حسن(ع) ۲۵ بار پیاده به حج رفت و سه بار مالش را در راه خدا تقسیم کرد به طوری که کفشش را بخشید و دمپایی را برای خویش نگه داشت.[۱۶۵]

مطالعه بیشتر

پانویس

  1.  

 

 

 

 

  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵.
  •  
  • کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۱، ص۴۶۱؛ مقدسی، کتاب البدء و التاریخ، پاریس، ج۵، ص۲۰
  •  
  • ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، بیروت، ص۱۵۸؛ کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۱، ص۴۶۱؛ شیح طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۳۹
  •  
  • مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۴۰
  •  
  • ابن حنبل، مسند، ج۶، ص۳۹۱؛ ترمذی، سنن الترمذی، ج۳، ص۳۶؛ ابن بابویه، علی بن حسین، الامامة و التبصرة من الحیرة، ج۲، ص۴۲
  •  
  • نسائی، احمد بن علی، سنن النسائی، ج۴، ص۱۶۶؛ کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۶، ص۳۲-۳۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۲۳۷
  •  
  • ابن حنبل، المسند، ج۱، ص۹۸، ۱۱۸؛ بخاری، الادب المفرد، ص۱۷۷؛ کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۶، ص۳۳ـ۳۴
  •  
  • ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق،ج۳، ص۳۹۷؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج۱۰، ص۲۴۴.
  •  
  • ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۳۹۳؛ زبیدى، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص۴.
  •  
  • ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۱۳، ص۱۷۱.
  •  
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۹۶۸م، ج۶، ص۳۵۷؛ ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت، ج۲، ص۱۰.
  •  
  • ابن عساکر، تاریخ مدینة الدمشق، ج۱۳، ص۱۷۰
  •  
  • حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۶۵
  •  
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۲۳۹-۲۴۴؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۵؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۹، ص۶۳.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵.؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۲۱۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة الدمشق، ج۱۳، ص۱۷۲.
  •  
  • خصیبی، الهدایة الکبری، ۱۴۱۹ق، ص۱۸۳
  •  
  • ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، قم، ج۳، ص۱۷۲ـ۱۷۳
  •  
  • خصیبی، الهدایة الکبری، ۱۴۱۹ق، ص۱۸۳
  •  
  • ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ج۲، ص۹
  •  
  • القاب الرسول و عترته، ص۲۴۷ـ۲۴۸
  •  
  • مهدوی دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۰۴.
  •  
  • ترمذی، سنن ترمذی، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۳۲۳-۳۲۲؛ احمد بن حنبل، المسند، بیروت، ج۵، ص۳۵۴؛ ابن حبان، صحیح ابن حبان، ۱۹۹۳م، ج۱۳، ص۴۰۲؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۲۸۷.
  •  
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۹۶۸، ج۶، ص۴۰۶ـ۴۰۷؛ شیخ صدوق، عون اخبار الرضا، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۸۵؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۶۸.
  •  
  • عاملي، الصحيح من السيرة النبي الأعظم، ۱۴۲۶ق، ج۲۱، ص۱۱۶.
  •  
  • زمخشری، الکشاف، ۱۴۱۵ق، ذیل آیه ۶۱ آل عمران؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۰۵ق، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران.
  •  
  • احمد بن حنبل، دارصادر، مسند احمد، ج ۱، ص۳۳۱؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۷۹۹؛ شوکانی، فتح القدیر، عالم الکتب، ج۴، ص۲۷۹.
  •  
  • ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۹-۳۰؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص.
  •  
  • بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۶-۲۷؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ۱۴۱۸ق، ج۱۰، ص۳۰۰.
  •  
  • ابن قتیبه، الامامة و السياسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۲.
  •  
  • ابن خلدون، العبر، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۵۷۳-۵۷۴.
  •  
  • طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق. ج۴، ص۲۶۹.
  •  
  • جعفرمرتضی، الحیاة السیاسیة للامام الحسن، دارالسیرة، ص۱۵۸.
  •  
  • زمانی، حقایق پنهان، ۱۳۸۰ش، ص۱۱۸-۱۱۹.
  •  
  • http://www.iranicaonline.org/articles/hasan-b-ali
  •  
  • ابن عبد ربه، العقد الفريد، دارالکتب العلمیه، ج۵، ص۵۸-۵۹.
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۵۵۸-۵۵۹
  •  
  • قاضی نعمان، المناقب و المثالب، ۱۴۲۳ق، ص۲۵۱؛ طبری، دلائل الامامة، ۱۴۱۳ق، ص۱۶۸.
  •  
  • ديار بكری، تاريخ الخميس، دارالصادر، ج۲، ص۲۶۲.
  •  
  • دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۰۴.
  •  
  • شیخ مفید، الاختصاص، ۱۴۱۳ق، ص۲۳۸.
  •  
  • طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۴، ص۴۵۸؛ مجلسي، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۲، ص۱۰۴.
  •  
  • شیخ مفيد، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص ۲۴۴ و ۲۶۱.
  •  
  • شیخ مفيد، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص۲۶۳.
  •  
  • ابن أعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج‏۲، ص۴۶۶-۴۶۷؛ شیخ مفيد، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص۳۲۷.
  •  
  • شیخ مفید، الجمل، ۱۴۱۳ق، ص۳۴۸؛ ذهبی، تاریخ الإسلام‏، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۴۸۵.
  •  
  • ابن شهر آشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۲۱.
  •  
  • مسعودی، مروج‏ الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۳۱، شیخ طوسی، الامالی، ۱۴۱۴ق، ص۸۲؛ اربلی، كشف الغمة، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۵۳۶.
  •  
  • نصر بن‌مزاحم، وقعة الصفین، ۱۳۸۲ق، ص۱۱۳-۱۱۴.
  •  
  • ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱، ج۳، ص۲۴؛ ابن شهرآشوب‏، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۱۶۸.
  •  
  • اسكافی، المعیار و الموازنة، ۱۴۰۲ق، ص ۱۵۰ – ۱۵۱.
  •  
  • نصر بن‌مزاحم، وقعة الصفین، ۱۳۸۲ق، ص۲۹۷ – ۲۹۸.
  •  
  • ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۵۸؛ابن شهرآشوب، المناقب، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۱۹۳.
  •  
  • سید رضی، نهج البلاغة، ترجمه شهیدی، ۱۳۷۸ش، ص۲۹۵.
  •  
  • محمدی، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، جدول اختلاف نسخ انتهای کتاب، ۱۳۶۹ش، ص۲۳۸.
  •  
  • ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، ۱۴۱۲ق، ج‏۳، ص۹۳۹.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۷.
  •  
  • کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۷، ص۴۹.
  •  
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۷، ص۹۳-۹۴؛ قندوزی، ینابیع المودة، ۱۴۲۲ق، ج‏۳ ، ص۴۴۴.
  •  
  • حقایق پنهان، پژوهشی در زندگانی سیاسی امام حسن، ص۳۳۹-۳۴۰؛ نیز ببینید: قرشی، حياة الإمام الحسن بن على،۱۴۱۳ق، ج۲، ص۴۵۵-۴۶۰
  •  
  • ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۳۰.
  •  
  • مقدسی، البدء و التاریخ، بور سعيد، ج۵، ص۷۴
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵
  •  
  • مجلسی، بحار الانوار، بیروت ۱۳۶۳ش، ج۴۴، ص۱۷۳
  •  
  • ابن سعد، الطبقات الكبرى، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۲۹۰ و ۳۰۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵؛ كليني، الكافى، ۱۳۶۲ش، ج۶، ص۵۶.
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۷۳.
  •  
  • مهدوی دامغانی، «حسن بن علی، امام»، ص۳۰۹.
  •  
  • مادلونگ، جانشينى محمد، ۱۳۷۷ش، ص۵۱۴-۵۱۵.
  •  
  • قرشي‏، حياة الامام الحسن بن على(ع)، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۴۵۳-۴۵۴.
  •  
  • المفید، الارشاد، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۶.
  •  
  • مفید، الارشاد، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۵
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ج‏۳، ص۷۳.
  •  
  • قمى، منتهى الآمال، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۵۷۵.
  •  
  • طبرسی، اعلام الورى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۱۶.
  •  
  • المجدی فی أنساب الطالبیین، ص۲۰۲.
  •  
  • الأنساب، ج‌۴، ص۱۵۹.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵.
  •  
  • کلینی، کافی، ج۱، ۱۳۶۲ش، ص۲۹۷-۳۰۰.
  •  
  • کلینی، کافی، ج۱، ۱۳۶۲ش، ص۲۹۸.
  •  
  • کلینی، کافی، ج۱، ۱۳۶۲ش، ص۲۹۸.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۷.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۰.
  •  
  • شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمة، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۲۵۳.
  •  
  • طبرسی، اعلام الورى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۰۷؛ شوشتری، احقاق الحق، ۱۴۰۹ق، ج۷، ص۴۸۲.
  •  
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۱۴؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۵، ص۱۵۸؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۲۶.
  •  
  • بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۸.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۸-۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفة، ص۶۲.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۸-۹.
  •  
  • مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۵۸.
  •  
  • ابن عبد البر، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۸۵.
  •  
  • دیار بکری، تاریخ الخمیس، دار صادر، ج۲، ص۲۸۹.
  •  
  • نویری، نهایة الأرب، ۱۴۲۳ق، ج۲۰، ص۲۲۹.
  •  
  • طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۵، ص۱۵۸.
  •  
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۵۸
  •  
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۵۸-۱۶۰
  •  
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۱
  •  
  • ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۸۴.
  •  
  • طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۱۵۸.
  •  
  • بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۹.
  •  
  • http://www.iranicaonline.org/articles/hasan-b-ali
  •  
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۲ش، ص ۱۶۱.
  •  
  • جعفريان، حيات فكرى و سياسى ائمه، ۱۳۸۱ش، ص۱۳۲.
  •  
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۶۴
  •  
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۱.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۸۶.
  •  
  • جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۱.
  •  
  • ابن كثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج۸، ص۲۱.
  •  
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دار المعرفه، ص۶۷ به بعد؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، ج۱۶، ص۲۵ به بعد.
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۲۹
  •  
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفة، ص۷۱.
  •  
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، دارالمعرفة، ص۷۳-۷۴.
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۸.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱.
  •  
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۲۱۴.
  •  
  • دینوری، الأخبارالطوال، ۱۳۶۸ش، ص۲۱۷.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲.
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۵.
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۳۷ـ۴۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۱۳۱۶ـ۱۳۱۷؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۷۲ـ۷۴
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۴۲؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۱۳۱۸؛ شیخ مفید، الارشاد، بیروت ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۴؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج۱، ۲۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، قم، ج۴، ص۳۳ـ۳۴
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۴۱-۴۲؛ شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۱۶۲
  •  
  • مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۱۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغاله، ج۲، ص۱۴ـ۱۵
  •  
  • مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۳۰۰
  •  
  • طبرسی، الاحتجاج، ج۲، صص ۶۵-۴۵.
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۴۳؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۲، ص۱۳۲ـ۱۳۲۱
  •  
  • طبری، ج۴، ص۱۲۴ـ۱۲۵، ۱۲۸ـ۱۲۹؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۴۵ به بعد
  •  
  • موسوعه، ۱۶۱ـ۱۶۴
  •  
  • قریشی، ج۲، ص۲۸۵-۲۸۶
  •  
  • نهج البلاغه، خطبه ۶۱
  •  
  • علل الشرایع، ج۱، ص۲۱۸ـ۲۱۹؛ مجلسی، ج۴۴، ص۱۳
  •  
  • ابن حجر، ج۴، ص۶۲۳ـ۶۲۴؛ ابن عبدالبر، ج۳، ص۱۱۷۳ـ۱۱۷۴؛ مقدسی، ج۶، ص۵
  •  
  • آل یاسین، ص۴۷۱
  •  
  • طبری، ج۴، ۱۹۸، ج۵، ص۱۰۸؛ ابن حجر، ج۲، ص۳۷ـ۳۸
  •  
  • ذهبی، ج۱، ص۸۴
  •  
  • نک: ابن عبدالبر، ج۱، ص۳۸۷
  •  
  • المفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۵؛ شوشتری، رسالة فی تواریخ النبی، ص۳۳؛ همچنین برای وفات امام حسن سال‌های ۴۸، ۴۹، ۵۱، ۵۷، ۵۸ و ۵۹ نیز ذکر شده است
  •  
  • طبرسی، فضل بن حسن، تاج الموالید، ۱۴۲۲ق، ص۸۲.
  •  
  • شهید اول، الدروس الشرعیه، ج۲، ص۷
  •  
  • کلینی، الکافی، بیروت، ج۱، ص۴۶۱
  •  
  • رجوع کنید به: مقدسی، یدالله، بررسی و نقد گزارش های تاریخ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، ۱۳۸۹ق
  •  
  • مقدسی، یدالله، بررسی و نقد گزارش های تاریخ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، ۱۳۸۹ق، ۱۰۹-۱۱۰.
  •  
  • المفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۵
  •  
  • رک: ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۹۸- ۳۰۰، ۳۰۲
  •  
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۸۰-۸۱؛ مفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۵
  •  
  • ابن قتبیه، الامامه و السیاسه، بیروت، ج۱، ص۱۹۶؛ بلاذری، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۵۹
  •  
  • المفید، الارشاد، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۵
  •  
  • ابن سعد، طبقات الکبری، ج۶، ص۳۸۶
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۵۵۔ بلاذري در اسماي ازواج امام حسن يك اسم هند بنت سهيل بن عمرو آورده است.
  •  
  • Madelung, The Succession T0 Muhamad, p.331
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۵۵؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸ق، ص۸۱
  •  
  • یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۵۴.
  •  
  • شیخ طوسی، الامالی، ۱۴۱۴، ص۱۶۰
  •  
  • شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۴، ج۲، ص۱۷
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۶۰
  •  
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸، ص۸۲
  •  
  • بلاذری، انساب الاشراف، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۶۱
  •  
  • بلاذری، ۱۳۹۷ق، ج۳، ص۶۶
  •  
  • ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۴۰۸، ص۸۳
  •  
  • رسولی محلاتی، زندگانی امام حسن، ص۴۵۲
  •  
  • اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۲۹۰
  •  
  • مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۹۴.
  •  
  • ابن شهر آشوب، ج۴، ص۲۸
  •  
  • ابن سعد، طبقات الکبری، ج۶، ص۳۷۹
  •  
  • صدوق، عیون اخبار الرضا، آقا نجفی، ج۱، ص۵۵.
  •  
  • علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۱، ص۱۰۴؛ الزمخشری، الکشاف، ج۱، ص۳۶۸.
  •  
  • علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۹۳
  •  
  1. السنن الکبری للبیهقی، ج۴، ص۳۳۱؛ الامام علی(ع) من تاریخ دمشق، ص۱۴۲؛ به نقل از منتخب فضائل النبی و اهل بیته علیهم السلام من الصحاح الستة و غیرهما من الکتب المعتبرة عند اهل السنة، ص۲۷۹.

 

 

 

 

  1.  

 

 

 

 

  • حسن بن علی در رمضان سال ۳ هجری متولد شد (کلینی، الکافی، بیروت ۱۴۰۱، ج۱، ص۴۶۱) و پیامبر در اوایل سال ۱۱ هجری از دنیا رفت.(الطبقات الكبرى، ابن سعد ،ج‏2،ص:۲۰۸)
  •  
  1. این گزارش با عبارت‌های گوناگون در منابع نقل شده است (برای نمونه ببینید: طبری، تاریخ طبری، ۱۳۷۸ق، ج۴، ص ۴۵۶ و ۴۵۸؛ مجلسي، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۲، ص۱۰۴.)ولی برخی پژوهشگران معاصر آن را ساختگی دانسته‌اند از جمله سید جعفر مرتضی در کتاب تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى(ع)، ص۲۴۰ و باقر شریف قرشی در کتاب حياة الإمام الحسن بن على(ع)، ج۱، ص۳۹۴ و هاشم معروف حسنی در کتاب سيرة الأئمة الاثني عشر(ع)، ج۲، ص۴۸۹. طبق برخی گزارش‌ها، امام علی(ع)در پاسخ فرزندش گفت منتظر نمی‌ماند تا او را به دام اندازند و از پا درآوردند. همچنین بر پیمان شکنی طرف مقابل و غصب شدن حق خود از زمان رحلت پیامبر تاکید کرد. (مجلسي، بحار الأنوار، ۱۳۶۳ش، ج۳۲، ص۱۰۴.)

 

 

 

 

منابع

  • ابن ابی اثلج، تاریخ الائمه، در مجموعة نفیسة فی تاریخ الائمه، چاپ محمود مرعشی، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۶.
  • ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۷۹ق.
  • ابن اثیر، اسد الغابه، بیروت: دارالکتاب العربی.
  • ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، ۱۴۱۱.
  • ابن بابویه، علی بن حسین، الامامة و التبصرة من الحیرة، قم ۱۳۶۳ش.
  • ابن حنبل، احمد، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۶۸-۱۹۷۷
  • ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، تحقیق لجنه من اساتذه النجف الاشرف، نجف: مکتبه الحیدریه، ۱۳۷۶.
  • ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم.
  • ابن صوفی، علی، المجدی فی انساب الطالبیین، به کوشش احمد مهدوی دامغانی، قم: ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
  • ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، چاپ ماجد بن احمد عطیه، بیروت ۱۴۲۰ق.
  • ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، بیروت، ۱۴۱۲ق.
  • ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت، ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱.
  • ابن عنبه، احمد، عمدة الطالب، به کوشش محمدحسن آل طالقانی، نجف: ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰۱م.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*